تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


کوه معرفت  

درسته داداش ندارم،  اما یه برادر رضایی دارم که اینقدر با معرفت وقتی خواست بره کربلا اول حلالیت طلبید ازمون ،تو مسیر به یادمون بوده، واسه خواهراش نماز خونده به نیابت،  امشبم رفتیم ولیمه کربلایی به من خواهرش سوغاتی داد گفت صداشم در نیار :دی یه تسبیح و یه عطر و یه تربت حرم امام حسین 
دیگه ادم داداش چه جوری میخواد؟!
کوه معرفت این پسر 

ادامه مطلب  

نفرت انگیز  

امشب
وقتی که محسن پیشنهاد داد که این بار برعکس دفعات قبل قرعه کشی که اولین اسمی که برمیداشتیم برنده بود پیشنهاد داد که اسمی که توی ظرف باقی میمونه برنده باشه
منم چون حس خوبی به قضیه نداشتم_و حقیقتن که حسم درست بود_موافقت نکردم و با رای اکثریت پیشنهاد محسن پذیرفته شد 
اولین اسم،اسم من بود و این یعنی به پیشنهاد محسن اولین بازنده و به روند قبلی تنها برنده...
مثه بچه ها واسه اینکه روشو کم کنم دعا کردم اونم برنده نشه و از قضا خودم اسمشو برداشتم و او

ادامه مطلب  

نفرت انگیز  

امشب
وقتی که محسن پیشنهاد داد که این بار برعکس دفعات قبل قرعه کشی که اولین اسمی که برمیداشتیم برنده بود پیشنهاد داد که اسمی که توی ظرف باقی میمونه برنده باشه
منم چون حس خوبی به قضیه نداشتم_و حقیقتن که حسم درست بود_موافقت نکردم و با رای اکثریت پیشنهاد محسن پذیرفته شد 
اولین اسم،اسم من بود و این یعنی به پیشنهاد محسن اولین بازنده و به روند قبلی تنها برنده...
مثه بچه ها واسه اینکه روشو کم کنم دعا کردم اونم برنده نشه و از قضا خودم اسمشو برداشتم و او

ادامه مطلب  

کمر بند مشکی  

سلام   احوال شما  هر روز و هر شب و محکم و سفت می رفت باشگاه .  واسه چی داداش ؟ کمر بند سبز دارم . می خوام برم تا کمربند مشکی که بترکونم بعد چند سال ، یهو دیدم پیامک [sms] داد که همه به جشن دعوتید .  کمر بند مشکی گرفتم اوه اوه . دیگه نمی شه باهاش شوخی کرد . یهو یه فیلیپینی می زنه و خلاصمون می کنه  باور کن سیاهی چادر هم همینه داداش. اونی که چادر مشکی روی سرش انداخته ، خطرناکه داداش . خطرناک .  می فهمی .خطرناک . یکی از قابلیت هاش اینه . قابلیت های دیگری

ادامه مطلب  

 

دیروز دختری را دیدم که مادر بزرگش میخواست برای رفع امور سایر اعضای خانواده دختری که هنوز هجده سالش هم نشده بود رو به عقد پیرمردی در بیاره که در قبال قبول عقد خونه شصد متری به نام مادر بزرگه بکنه...و مادر بزرگ قبول کرد...
و دختر در غفلت ان دو خود را از پنجره پایین انداخت و مرد...
 
 
چه امتحان دشواری...
خدا به ما رحم کند...
 
االهی من لی غیرک
.

ادامه مطلب  

 

دیروز دختری را دیدم که مادر بزرگش میخواست برای رفع امور سایر اعضای خانواده دختری که هنوز هجده سالش هم نشده بود رو به عقد پیرمردی در بیاره که در قبال قبول عقد خونه شصد متری به نام مادر بزرگه بکنه...و مادر بزرگ قبول کرد...
و دختر در غفلت ان دو خود را از پنجره پایین انداخت و مرد...
 
 
چه امتحان دشواری...
خدا به ما رحم کند...
 
االهی من لی غیرک
.

ادامه مطلب  

زندگی لعنتی  

خستم 
از این دنیای بی رحم
داداشم رفت تهران
خستم از این همه فاصله
چرا باید ادم‌از بهتریناش دل بکنه 
چرا شرایط اینطوریه چرا منم مث همه نمیتونم ی زندگی خوب داشته باشم
بازم خداروشکر یه عشق دارم ک مطمئنم تا تهش پام وایمیسه
یه داداش دارم‌بهترین
برام دعا کنید شدیدا مریض شدم

ادامه مطلب  

 

دینی سال سوم هم تموم شد....از دیروز داره برف میاد کلی برف روی زمینهدامارمن باید تو خونه میشستم و درس میخوندم بعد داداش جان رفت بیرون برف بازی هی خدا این ناعادلانستاااا سال دیگه باید برام برفربفرستی تا منم با دوستان برم بیرون و برف بازی کنم 
حوصلم حالم خیلی سررفته دلم میخواد جیغ بکشم و بی دغدغه برم بیرون برقصم لاغر کنم و کلی خوش باشم 
خداااایاااا زود تر تمومش کن و من دانشگاه حقوق قبول شم وااااای خداااا

ادامه مطلب  

 

این جمله که میگن سکوت خوبه و هرکی که شاکت عاقل تره یه دروغ بزرگه اگرچه بعد ها که فکر میکنی شاید از سکوتت راضی باشی . اما علت خیلی از سکوت ها  میزان عاقلی یه نفر نیست بلکه نشونه اینه که یه روزی یه اتفاقایی اونو لال کردن . ادما خیلی راحت حرف هاشون  میزنن اون قدر که از خجالت نمی تونی حرف بزنی یا حتی بهشون نگاه کنی . اه اه چقدر از همه بیزارم چقدر از همه متنفرم چقدر دلم می خواست همرو میکشتم چقدر دلم می خواد همه ی همه ی اون ادمای لعنتی رو خفه میکردم . ادم

ادامه مطلب  

بعضی ها جاودانه اند  

بنظرم آدم، بی‌دلیل به کسی فکر نمی‌کنه، بی‌دلیل کسی رو دوست نداره، بی‌دلیل کسی رو فراموش نمی‌کنه. بعضی از آدما، بدون اینکه خودشون بدونن خوبن، بدون اینکه حرف بزنی، حالت رو می‌فهمن، بدون اینکه لمسشون کنی، حست می‌کنن. بعضیا مرز آدم بودن رو رد می‌کنن، واسه همینه که ابدی می‌شن.
گاهی وقتا که دلم می‌گیره، به تو فکر می‌کنم، به خودم. به اینكه چرا دلتنگی هیچ راه درمانی نداره.
بعضی وقتا که دلم می‌گیره، پشت پنجره می‌شینم، بغض می‌کنم، به آسمون خی

ادامه مطلب  

بعضی ها جاودانه اند  

بنظرم آدم، بی‌دلیل به کسی فکر نمی‌کنه، بی‌دلیل کسی رو دوست نداره، بی‌دلیل کسی رو فراموش نمی‌کنه. بعضی از آدما، بدون اینکه خودشون بدونن خوبن، بدون اینکه حرف بزنی، حالت رو می‌فهمن، بدون اینکه لمسشون کنی، حست می‌کنن. بعضیا مرز آدم بودن رو رد می‌کنن، واسه همینه که ابدی می‌شن.
گاهی وقتا که دلم می‌گیره، به تو فکر می‌کنم، به خودم. به اینكه چرا دلتنگی هیچ راه درمانی نداره.
بعضی وقتا که دلم می‌گیره، پشت پنجره می‌شینم، بغض می‌کنم، به آسمون خی

ادامه مطلب  

Fawti  

قشنگ ترین متن مردونه ای بود که خوندم : ((برگی از دفترچه خاطرات جهان پهلوان تختی))
از حموم عمومی در اومدیم و نم نم بارون میزد ، خانومی جوون و محجبه بساط لیف و جوراب و ... جلوش پهن بود ، دوستم رفت جلو و آروم سلام کرد و نصفه بیشتره لیف و جوراباشو خرید ... تعجب کردم و پرسیدم : داداش واسه کی میخری ؟ما که تازه از حموم در اومدیم ، اونم اینهمه !!!گفت : تو این سرما از سر غیرتشه که با دستفروشی خرجشو در میاره ، وگرنه میتونست الآن تو یه بغل نرم و یه جا گرم تن فروشی و

ادامه مطلب  

اسفندی عروس خانم ها در سال66  

در سال اسفند 1366عروس خانم هایی که در دوران نامزدی بودن از طرف خانواده ی داماد کادوهایی می آوردند. یک شب خانواده ی داماد با هدایایی مانند یک کیسه برنج ،روغن یک حلب ،یک عدد خروس زنده و..... به خانه ی عروس می آوردند این رسم و رسومات شهر ما در آن سال بود که ماه اسفند،اسفندی برای عروس می بردند .در خانواده ی ما جایی برای نگه داشتن مرغ و خروس نداشتیم شب که خروس آمد خودش رفت بالای دیوار همسایه نشست وقتی دامادو خانواده ی آن رفتند داداش هایم دنبال خروس می د

ادامه مطلب  

 

کنکور از آنچه کِ می پندآرید به شمآ نزدیک تَر است
(: | دلمـ میخآد رشته ایی کِ صلآحَمـ بآشه قبول شَمـ | 
  + من بهش میگم دختر مهربونه : چشآش اندآزه یِ هلوعِه
(: از کنآر نگآش می کنی چشآش انگآر میخآن بیآن بیرون اینقَد کِ خوشگل
و بزرگه (: مهربونی خیلی بهش میآد خیلی خوبه (:
+ خیلی چیزآ که قبلا برآمـ مهم بود الآن دیگه مهمـ نیست ،
این برآیِ خودَمـ خیلی شیرینه خیلی (: یکی از اون خیلی چیزآ حَرفِ مردِمـ
+ نمی دونین چقد خوشحآلمـ بآبت تغییرآتی کِ بآ یه عآلمه تلآ

ادامه مطلب  

 

کنکور از آنچه کِ می پندآرید به شمآ نزدیک تَر است
(: | دلمـ میخآد رشته ایی کِ صلآحَمـ بآشه قبول شَمـ | 
  + من بهش میگم دختر مهربونه : چشآش اندآزه یِ هلوعِه
(: از کنآر نگآش می کنی چشآش انگآر میخآن بیآن بیرون اینقَد کِ خوشگل
و بزرگه (: مهربونی خیلی بهش میآد خیلی خوبه (:
+ خیلی چیزآ که قبلا برآمـ مهم بود الآن دیگه مهمـ نیست ،
این برآیِ خودَمـ خیلی شیرینه خیلی (: یکی از اون خیلی چیزآ حَرفِ مردِمـ
+ نمی دونین چقد خوشحآلمـ بآبت تغییرآتی کِ بآ یه عآلمه تلآ

ادامه مطلب  

تقلب  

فرق تقلب کردن پسرا و دخترا:
1- پسرا: (بغل دستی): ممد اینم کتاب صفخه 240 جوابش نیست که لامصب!!! اون برگه آچاری که بهت دادم از گلوت پایین نره ایشاله . مرض هنو ننوشتم سریع جزوتو ببین پیدا میکنی جوابشو، فقط سریعا بچه ها منتظرن (پشت سری): جواد جواب سوال 4رو ته کفشم نوشتم ، گرفتم بالا زود بنویس داداش اگرم خواستی درش بیار نوبتی بده بره!!!! ممد: بیا برگه علی داره دس ب دس میشه حالا ب ما میرسه 2- دخترا: الههههههههههههه ه ه ه ... الـــــــــههههههههه ه ه ه ... الهه

ادامه مطلب  

بسم الله برای یه تغییر اساسی  

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمدوآل محمدوعجل فرجهم
سلام خدای مهربونم
و سلام به شهدای عزیز
میدونم بدم خدایا خیلی بد شدم
خدایا ولی لطف شما و شهدا مثل همیشه نصیبم شده
خدایا همه چی یه دفعه تغییر کرد و میدونم که صداهام و شنیدی
میدونم که شهدای عزیز و مهربوتن پیش شما سفارشمون و کردن
خدایا یا ارحم الراحمینم اما من بد شدم اشتباه کردم دور شدم
میخام توبه کنم میخام جبران کنم
خدایا میخام از الان استارت بزنم و خوب باشم خوب خوب برای شما
خدایا دلم م

ادامه مطلب  

من فراموش نمیکنم : 6  

.چند دقیقه زودتر از بقیه بچه ها اومدم بیرون و رو نیمکتی که تو پیاده رو بود نشستمیه نخ سیگار از جیبم درآوردم و گذاشتم کنج لبمیعنی میلاد و رویا؟چقدر خوبه که میلاد بالاخره داره میخندهدست کردم تو جیبم تا سیگار روشن کنم ولی هرچی گشتم انگار فندک همرام نبودچرا هنوز عادت نکردم به نبود فندک ، شیش ماهی میشه که فندک همراه خودم نمیارم تا سیگارو ترک کنم و تا حدی هم موفق بودم فردینی که روزانه حداقل شش هفت نخ میکشید الان به هفته ای یکی دو نخ رسیدهسعید و بچه

ادامه مطلب  

دوستهای خوب 18 سالگی هایم  

امروز قرار بود با نرگس و زهرا تولدمو جشن بگیریم .البته تولد من 5 اسفنده اما خوب پیشواز رفتیم .نرگس رو یکسال بود که ندیده بودم.یادم اخرین بار وقتی که داداش زهره میخاست بیاد خاستگاری رفتیم لباس خریدیم بهم گفت تو رفتی ..من هنوز سنگرو حفظ کردم اما دقیقا بر عکس شد .نرگس عید همون سال نامزدکرد و این در حالی بود که من هم چنان به رد کردن خاستگارا با همون لباس می پرداختم تاجایی که دیگه نمی خام بپوشمش.
دیشب خابم نمی برد .حس ی بچه مدرسه ای داشتم .حس ی دختر 15 س

ادامه مطلب  

تصادف های خوب تو زندگیم  

چند ماه پیش وقتی داشتم از اوج ناراحتی قدم میزدم با امین که اهل ترکیه هس آشنا شدم و با هم دوس شدیم از من 10 سال بزرگتره ولی باهم رابطه خوبی داریم مث داداش بزرگتر من شده ، من تو خیلی کارا بهش کمک میکنم اونم از تجربه هاش بهم میگه و باهم تو خیلی چیزا بحث میکنیم و نتیجه های خوبی میگیریم
یکی از این بحث ها در مورد شیعه و سنی بود که دید بد من نسبت به خلافای سنی رو تغییر داد 
اصلا چرا ما شیعه هستیم مثلا شاه اسماعیل صب از خواب پا شد و گف همه شیعه باشیم بعد هم

ادامه مطلب  

آب نبات چوبی  

 
بریده از همه جا تکیمو به درخت دادم. اونقدری داغون بودم؛ که نمیدونستمدیگه باید با کی حرف بزنم که اروم شم؟ چشامو بسته بودمو وسرمو به زانوهام تکیه داده بودم! صدای حرف زدن یه بچه توجهمو جلب کرد؛رو به دریاچه نشسته و سرشو رو به اسمون گرفته بود، انگاری داشت با اسمون حرف میزد! گوشامو تیز کردم صدای اروم و تن صدای بچگونه شباعث شد کنجکاو تر بشم؛+خدا جونم میخوام با یلدا قهر کنم میدونی؛ دوس ندارم قهر کنم اما اونروز قول دادیم به هم هرکی قهر کنه باید برای

ادامه مطلب  

یلدا  

سلام خوبید؟؟
امیدوارم امشبو حسابی خوش باشید و خوش بگذرونید. از ما که شب چلگی و کادو دادن گذشته! هییییی
طرفای ما فقط سال اول اعیاد و اینجور مراسمات کادو میارن!
من که حالم خیلی خوب نیس! سرماخوردمو گلوم خشکی میشه، بدنم درد میکنه از صبحم که لرز و گلاب به روتون استفراغ!!!!! نگا همه روزا رو ول کرده درست همین امشب اومده سراغ من!! البته تو خونه ما که دوتا از آبجیاهم سرماخورده گی گرفتن و مامان جون همین الان یه قابلمه بزرگ سوپ گذاشته واسه دخترا و دومادا و ن

ادامه مطلب  

یلدا  

سلام خوبید؟؟
امیدوارم امشبو حسابی خوش باشید و خوش بگذرونید. از ما که شب چلگی و کادو دادن گذشته! هییییی
طرفای ما فقط سال اول اعیاد و اینجور مراسمات کادو میارن!
من که حالم خیلی خوب نیس! سرماخوردمو گلوم خشکی میشه، بدنم درد میکنه از صبحم که لرز و گلاب به روتون استفراغ!!!!! نگا همه روزا رو ول کرده درست همین امشب اومده سراغ من!! البته تو خونه ما که دوتا از آبجیاهم سرماخورده گی گرفتن و مامان جون همین الان یه قابلمه بزرگ سوپ گذاشته واسه دخترا و دومادا و ن

ادامه مطلب  

تلفن همراه  

 
تلفن همراه
به محض اینکه که متوجه شدم نیست دست و پاموگم کردم و به هم ریختم.
سوار اتوبوس بودم و داشتم می رفتم دانشگاه. هر چی دور و برم را نگاه کردم کسی را نمی شناختم تا ازش کمک بگیرم. بغل دستی ام هم پیرمردی بود ناشناس ، که از همون اول خر وپف حسابی به راه انداخته بود. و فرصتی نشد تا باهاش سر صحبت باز کنم و درد دل کنم.
پریشانی احوالم باعث شد که بر خلاف دفعات قبل توی اتو بوس خوابم نبره تا حداقل برای لحظاتی فراموشش کنم.
با دوستم قرار داشتم به محض رسیدن

ادامه مطلب  

تلفن همراه  

 
تلفن همراه
به محض اینکه که متوجه شدم نیست دست و پاموگم کردم و به هم ریختم.
سوار اتوبوس بودم و داشتم می رفتم دانشگاه. هر چی دور و برم را نگاه کردم کسی را نمی شناختم تا ازش کمک بگیرم. بغل دستی ام هم پیرمردی بود ناشناس ، که از همون اول خر وپف حسابی به راه انداخته بود. و فرصتی نشد تا باهاش سر صحبت باز کنم و درد دل کنم.
پریشانی احوالم باعث شد که بر خلاف دفعات قبل توی اتو بوس خوابم نبره تا حداقل برای لحظاتی فراموشش کنم.
با دوستم قرار داشتم به محض رسیدن

ادامه مطلب  

آیا کورش همون کیخسرو هست ؟  

سلام  احوال شما  سوال : چرا اسم کوروش توی شاهنامه نیست ؟ شاهنامه ای که از گذشتگان بدست ما رسیده .شاهنامه ای که تاریخ گذشتگان رو برای ما می گه .جواب : همون کیخسرو که توی شاهنامه هست ، در واقع کوروش بوده داداش .  بازم سوال : پس چرا این جوری هست که :  فردوسی توی شاهنامه، با اینکه زندگی شاهان ایران باستان رو گفته، اما هیچ نامی از کورش نمیاره. حتی منابع ساسانی هیچ نامی از کورش (به عنوان شاهِ شاهان) و تاریخ هخامنشیان نیاوردند!؟ مثلا توی شاهنامه می‌

ادامه مطلب  

٠١:٦٢  

هنوز ذهنم درگیره این فیلمه Manchester by the sea از دیشب تا حالا. به قول "س.اِ" خیلی حرف خوبی زد كه گفت كل این فیلم سر این بود كه تو هرچقد هم كه آدم یبس و بیخیالی باشی بازم یچیزایی هست كه بتونه تا ته تو رو بسوزونه. خب راست میگه. فیلم یه تراژدیه هولناك بود كه اونقد بازیگراش خوب بازی كرده بودن كه تبدیل به یه درام شاهكار شده بود. یه درام تلخ كه آدم توش غرق میشه. نشون میداد چجوری یه اشتباه بزرگ تمام زندگی آیندتو تحت تاثیر قرار میده و هیچ راهی هم برای جبرانش نیست

ادامه مطلب  

ستادی برای جمع آوری مگس  

سلام  
احوال شما 
سوال: وهابی می گن :اگر تربت کربلا شفای دردها هست، چرا بیمارستان میسازید و می رید دکتر؟
 
جواب : سیوطی و دیگران روایت کرده اند که پیامبر فرمود:
 
"گرد و غبار شهر مدینه شفای بیماری جذام است" 
جامع الاحادیث،ج5 ص238  
کنزالعمال،ج12 ص106
 
بخاری روایت می کند که پیامبر فرمود:
 
"چون مگس در ظرف یکی از شما افتاد باید تمام مگس را در غذا و یا آب آن ظرف فرو برد .چرا که یکی از دو بال مگس درد و دیگری شفاست" 
صحیح بخاری،ج5 ص2180
 
اگر این جوریه که وها

ادامه مطلب  

یعنی من...  

 
پای راست را از روی پای چپ رد کرده بودم و قائم به زمین تکیه اش داده بودم. با دست چپ هم نقطه اتکایی برای سرم درست کرده بودم تا از زمین فاصله بگیرد. مایل به تلویزیون شده بودم و از روی مبل دو نفره، برنامه تماشا می کردم. یادم نیست که کدام کانال بود یا حتی کدام برنامه! چراغ های هال را هم کم نور کرده بودم تا القای خواب به کودک نوپا حاصل شود تا بلکه کم کم خواب، به چشمان فراری از خوابش نزول اجلال کند. خانه نیمه تاریک شده بود. یادم هست که ساعت از نه و سی و پن

ادامه مطلب  

یعنی من...  

 
پای راست را از روی پای چپ رد کرده بودم و قائم به زمین تکیه اش داده بودم. با دست چپ هم نقطه اتکایی برای سرم درست کرده بودم تا از زمین فاصله بگیرد. مایل به تلویزیون شده بودم و از روی مبل دو نفره، برنامه تماشا می کردم. یادم نیست که کدام کانال بود یا حتی کدام برنامه! چراغ های هال را هم کم نور کرده بودم تا القای خواب به کودک نوپا حاصل شود تا بلکه کم کم خواب، به چشمان فراری از خوابش نزول اجلال کند. خانه نیمه تاریک شده بود. یادم هست که ساعت از نه و سی و پن

ادامه مطلب  

ولنتاین در دنیا ی جادویی  

تو طول این هفته شاید بتونم با قاطعیت بگم هشت بار پست نوشتم که اپ کنم و هر بار نزاشتمو پاکشون کردم،چرا که بیشترشون غر غرهایی ناشی از خستگی بود!!و خب امشب... امشب از همه ی این چند روز گذشته بیشتر احساس خستگی میکنم...
خب،میدونین،هر آدمی،وقتی حالش خوب نیست وقتی یه مرگش هست که خودشم نمیدونه چشه میره سراغ یه کاری و یهحرکتی میکنه! مثلا مامان قلاب بافی میکنه،مثلا بابا میفته به جون ماشینش و تا میتونه میشورش و تمیزش میکنه،مثلا داداش عروسک خرسی منو که "شن

ادامه مطلب  

ولنتاین در دنیا ی جادویی  

تو طول این هفته شاید بتونم با قاطعیت بگم هشت بار پست نوشتم که اپ کنم و هر بار نزاشتمو پاکشون کردم،چرا که بیشترشون غر غرهایی ناشی از خستگی بود!!و خب امشب... امشب از همه ی این چند روز گذشته بیشتر احساس خستگی میکنم...
خب،میدونین،هر آدمی،وقتی حالش خوب نیست وقتی یه مرگش هست که خودشم نمیدونه چشه میره سراغ یه کاری و یهحرکتی میکنه! مثلا مامان قلاب بافی میکنه،مثلا بابا میفته به جون ماشینش و تا میتونه میشورش و تمیزش میکنه،مثلا داداش عروسک خرسی منو که "شن

ادامه مطلب  

ادامه داستان به صلیب کشیده شدن عیسی مسیح  

سلام  احوال شما   ادامه مطلب قبلی  http://j-shobhah.blogfa.com/post-701.aspxهمه ، داستان و قضیه به صلیب کشیده شدن حضرت عیسی رو شنیدیم . که وقتی حضرت عیسی رو  دستگیر کردند و حکم به صلیب کشیده شدنشون رو صادر کردند ،حضرت عیسی رو به صلیب کشیدند و به صلیب میخ کوب کردند . وقتی مطمئن شدند که عیسی بالای صلیب مرده ، بدنشون رو آوردند پایین و دفنشون کردند .فرداش که اومدن دیدن قبر خالیه و عیسی به آسمان رفته .می خوام بگم : حضرت عیسی به صلیب کشیده شده ؟آیا ؟ قرآن که این رو

ادامه مطلب  

 

jدارم
بال بال میزنم
برای پریدن
....
با پوزخند نگاهم نکن
یه روز
پرواز میکنم و
دور میشوم
از تو"
از همه
....
انقدر اوج میگیرم
که 
ببینی
از دست دادن "من"
چه تاوانی دارد
سمیرا
***************
بد نیستم
...
اتفاق خاصی هم نیوفتاده
.....
جز اینکه
حس میکنم
بزرگتر شدم
...
دارم درک میکنم
میدونم که باید
تکونی اساسی بخورم
...
صب
زندایی زنگ زد
...
سرم گرم کتابم بود
...
وقتی تو اتاق خسته میشم
میرم میشینم کنار مامان
سرم فرو میره تو کتابام
...
داشتن حرف میزدن
مامان گفت:
فردا شب؟
اهان با

ادامه مطلب  

 

jدارم
بال بال میزنم
برای پریدن
....
با پوزخند نگاهم نکن
یه روز
پرواز میکنم و
دور میشوم
از تو"
از همه
....
انقدر اوج میگیرم
که 
ببینی
از دست دادن "من"
چه تاوانی دارد
سمیرا
***************
بد نیستم
...
اتفاق خاصی هم نیوفتاده
.....
جز اینکه
حس میکنم
بزرگتر شدم
...
دارم درک میکنم
میدونم که باید
تکونی اساسی بخورم
...
صب
زندایی زنگ زد
...
سرم گرم کتابم بود
...
وقتی تو اتاق خسته میشم
میرم میشینم کنار مامان
سرم فرو میره تو کتابام
...
داشتن حرف میزدن
مامان گفت:
فردا شب؟
اهان با

ادامه مطلب  

خاطره ارزو خانم  

سلام بچه ها امروز میخام یخاطره از پدربزرگم بزارم امیدوارم خوشتون بیادقبل نوشتن خاطره از پدربزرگم بگم خانواده مادری من از خانواده مومن وسرشناس شهرمون هستن وپدربزرگم خان روستا محسوب میشه و به حجاب ومحرم ونامحرم خیلی اهمیت میده اما از شانس بدش سه تا نوه داره که کلا محدودیت دوست ندارن واز اول بهاش درگیر بودن وگل سرسبد این نوه ها یکی منم یکی پسرخاله نقی وکوچکترین عضوهم داداش گرامی من عارف بریم سراغ خاطره تویه روز تابستانی برای گردش به باغ پدر

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1